أبو علي سينا ( مترجم : عبد الرحمن شرفكندى " هه ژار " )
162
قانون ( فارسى )
هرگاه بخشى از روح در تجويف مغز پيدا شود مزاجى را قبول مىكند و بوسيله اين مزاج مىتواند كنشهاى قوهاى را كه در آن موجود است به بدن روانه نمايد . و چنين است درباره كبد و دو بيضه . به عقيدهء اطباء تا روان در مغز به مزاج ديگرى تغيير نيابد براى پذيرش نفس آمادگى ندارد ، كه نفس همانا منشاء حس و حركت است . و چنين است حالت روان در كبد و چنين است آميزش روان با مغز يا با هر اندام ديگر ، كه مغز يا اندام را براى پذيرفتن قوهء حياتى آماده مىسازد . بعقيدهء اطباء براى هريك از كنشها نفس علىحدهاى وجود دارد و همهء كنشها از يك نفس منحصربهفرد منشاء نمىگيرند و نفس به تنهائى مصدر همهء قوا نيست . نفس با اينكه از مجموع همه مصادر نيرو است ؛ در اين حالت با وجود اينكه مزاج به خود گرفتن ( آميزش ) اول ( پيدا شدن روان در تجويف مغز ) منتج به پذيرفتن نيروى اوليه حياتى گرديده است و روحى پيدا شده است و با نيروئى خود را تكامل بخشيده است ، باز بعقيده اطباء تا اين نيرو به مزاجى ويژه تغيير نيابد براى روح پسنديده نيست كه بوسيله آن قوه ، قواى ديگر را بپذيرد . اطباء گويند : با اينكه اين قوه زندگى را تهيه مىبيند ، هم او منشاء حركت گوهر روحى لطيف بسوى اندامها و منشاء باز و بسته شدن آن است كه با اين بسته شدن و باز شدن هوا را مىكشد و خود را مىپالايد . چنان كه گويند اين نيرو از قياس ( حيات ) تاثير مىپذيرد و بر مقياس ( كنشهاى نفس و نبض ) مؤثر است . اين نيرو از آنجا كه فاقد اراده است به قواى طبيعى مىماند و در آنچه از او پديد مىآيد ارادهاى در كار نيست و از آنجا كه كنشهاى معينى دارد شبيه قواى نفسانى است ، چه اين نيرو هم انبساط مىدهد و هم انقباض و دو حركت مخالف باهم از او سرمىزند . ليكن اگر نفس زمينى را نفس خواندهاند منظور تكميلشدهء جسم طبيعى ابزارى بوده است و بر اين راى بودهاند كه منشائى را نشان دهند و بگويند هر نيروئى از اين منشاء برميخيزد ، عبارت از حركات و كنشهاى گوناگون و متفاوت است . پس بنا به عقيده پيشينيان اين نيرو همان قوهء نفسانى است و آن قواى طبيعى كه ذكر كرديم به نظر آنها باز عبارت از قوهء نفسانى هستند . اگر نفس را به اين معنى نياوريم و منظور از نفس نيروئى باشد كه منشاء حس و حركت است و آن حس و حركت كه نوعى احساس است از طرف نوعى اراده سر زده باشد ، و اگر منظور از طبيعت قوائى باشند كه كنشهائى از خود نشان مىدهند ، در اين صورت نبايد آن را قوهء نفسانى ناميد ، بلكه در واقع آن قوه ، نيروئى طبيعى است و در بالاترين درجهء توانائى قرار گرفته است و همان است كه اطباء آن را طبيعى مىگويند . ليكن اگر آنچه را كه در كار تغذيه دخالت دارد و در غذا تغييراتى مىدهد و اين تغييرات و تصرفات به منظور بقاى شخص و يا نوع باشد طبيعت بنامند درست نيست . اين تصرفكننده و تغييردهنده در غذا نيروى ثالثى است